فرهنگ لغت جهرمی

ب

*باحال/bahal/:سرحال ،فربه،چاق،تنومند و سالم:بُواش آدمِ گُت ولُت و باحالیه : پدرش آدم چاق وچله وتنومندیست.

*بادُمِ دو مغزی شُکُنده : بادام دو مغزه شکسته است . آدمی است طَمّاع که پیوسته در معاملات سود کلان برده به نفع اندک قانع نیست. تا نداند که دو مغز در یک بادام هست ، دست به شکستن آن نزند.

*بادُمَک : چاغاله بادام، بادام سبز و نورس که در بهار آید.

*باد و بوروغ/bad-o-burug/:فیس و اِفاده ،لاف و گزاف.

*بادوک/baduk/:پر از باد و فیس و اِفاده، آدم متکبّر که پیوسته به خویش و ثروتش نازد وآن را به رخ دیگران کشد چون خیگی که درون آن جز باد چیزی نباشد : مَ خاطر اُدَمِی بادوک نمیخوا : من آدم های پر اِفاده را دوست ندارم.

*باغ نی ، داغه!: شِکوه از باغی است که غیراز دردسر سودی ندارد . آن را نباید باغ گفت ،بلکه داغی است بردل صاحبش .

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *