غار تادوان

غار تادوان یکی از بزرگترین غارھای ایران است. دھانه غار تادوان در ارتفاع ۲۰۰ متری از سطح رودخانه قره آغاج و ۱۲۰۰ متری از سطح دریاست. غار تادوان دارای یک دھانه است. طول غار ۲۰۰ متر است.
این غار در ۱۲۰ کیلومتری شرق شیراز، در کنار رودخانه معروف ( قره آغاج ) واقع شده است. دھانه این غار بسیار زیبا است و ابعاد آن در حدود ۲۰*۳۰ متر می باشد و درون آن شعبه ھای متعددی وجود دارد. پس از عبور از راھروی ورودی و دالانی باریک در سمت چپ، تالار بسیار بزرگی نمایان می شود که طول آن بیش از ۶۰ متر است. عمق یکی از شعبه ھای ا ین غار، که ظاھرا شعبه اصلی آن محسوب می شود، بیش از ۵۰۰ متر است و به یک باتلاق منتهی می گردد.
در میان مردم بومی، منطقه ای که غار در آن واقع شده است، به تنگ تادوان نیز شھرت دارد.جانورانی که در داخل غار تادوان زیست میکنند شامل خفاش، سوسری(حشره ای مثل سوسک) و نوعی عنکبوت ھستند. داستانھا و افسانه ھایی در بین اھالی منطقه رواج دارد . بطور مثال بسیاری بر ا ین عقیده ھستند که انتهای غار تادوان به خلیج فارس متصل است.
در مقابل غار، در کوه تعدادی خانه ھای قدیمی معروف به “خو نه گبرو” وجود دارد که به یکدیگر راه دارند و به دوران مادھا برمیگردد. در کتاب تادوان نوشته ا ند که قبلا در این مکان جنگل ھای بسیاری بوده و مارھای ز یادی در آن زیست میکردند و نام قدیم تادوان “ماردان ” بوده است. قسمت انتھایی غار محل زیست تعداد زیادی خفاش است که از فضولات آنھا تعداد زیادی سوسری تغذبه می کنند. قسمت عمده غار را باید خزیده و یا کلاغ پر طی کرد، بجز قسمت انتهایی که دارای تالار بسیار بزرگی به وسعت ۵۰ متر می باشد .
راه غار تادوان :
از شیراز به سمت جهرم بعد از شهر خفر دو راهی در (سمت راست جاده) قرار دارد. قبل از رسیدن به روستا و قبل از عبور از رودخانه باید پیاده روی کرد. به موازات رودخانه و در خلاف جهت آب به سمت غرب ، دھانه غار کمی بالاتر از سطح رودخا نه درون دیواره ھای شمالی قرار دارد.

%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%81%d8%b1-1372267574

%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%81%d8%b1-1372267574-1

%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d9%86-1372267574

آی کیو باربد جهرمی

خسروپرویز، شبدیز را از میان اسبان خود بیشتر دوست می‌داشت و گفته بود هر کس خبر مرگ او را بدهد کشته خواهد شد. پس از مرگ شبدیز کسی را یارای آن نبود که این خبر را به خسرو بدهد و او را از مرگ شبدیز آگاه سازد. رییس دواب پادشاه به باربد متوسل می‌شود و از او می‌خواهد که به وسیله‌ی لحن‌ها و نغمه‌های موسیقی این خبر را به خسرو برساند. نوشته‌اند که باربد آهنگی می‌سازد که پادشاه پس از شنیدن آن فریاد برمی‌آورد که «شبدیز مرد.» باربد پاسخ می‌دهد که «آری.» بدین وسیله شاه از عهدی که کرده بود باز می‌گردد و رییس دواب از نگرانی فارغ می‌شود.

این داستان گذشته از رساندن مقام باربد نزد خسروپرویز و استادی و مهارت و تاثیر آهنگ‌های او، بیان‌گر این مطلب است که موسیقی ایران باید خیلی قوی و پیشرفته بوده باشد تا بتواند حالت‌های گوناگون از غم، شادی، خشم، نفرت، کینه و انواع عواطف و احساسات را برساند و موسیقی‌دان با نغمه و آهنگ منظور خود را به شنونده بفهماند، و او را تحت تاثیر احساس درونی خود قرار دهد.

این داستان در موزه لوور فرانسه قرار دارد

روستای تاریخی تادوان(خفر)

تادوان نام روستایی از توابع شهرستان جهرم است.این روستا در مسیر اصلی جاده شیراز – جهرم قرار دارد و روستای تادوان درقسمت جنوب شرقی وبه فاصله ۲۳کیلومتری ازمرکزبخش خفر واقع گردیده است.
روستای تادوان از قدیمی ترین روستاهای بخش خفر می باشد. قدمت این روستا به بیش از ٢۵٠٠ سال می رسد.آثار این روستا در زمینه تاریخی : حمام قدیمی نقاره خانه -خانه گبرها ـ پل قدیمی و … می باشند.غار بزرگ مشهوری به نام غار تادوان در این منطقه قرار گرفته، که یکی از بزرگترین غارهای طبیعی ایران است.

جلال طوفان درکتاب شهرستان جهرم درباره تادوان چنین مینویسد: “تادوان دردوران گذشته دارای شهرت فراوانی بوده است ومحصولات آن به اصفهان، یعنی پایتخت صفویان میرفته است”. تادوان به علت آب و هوای مطبوع ازقدیم جلب توجه سیاحان و اروپاییان میبوده و ازگرمای بندرعباس به باغستان های آن پناه میبرده اند. شاردن نیزمینویسد: “بین خفر و مخک، در نیم فرسخی سمت راست جاده، قصبه مشهوریست که ب نام تادوان میخوانند.این منطقه یکی از زیباترین مناطق فارس بوده و درانتهای جلگه خفر قراردارد. درکوهستان های مجاور آثار قصور( قصرها) قدیمه ونشانه هایی ازمساکن پرشکوه گذشته دیده میشود. از همه این قراین چنین برمی آید که قبل از استیلای عرب این نقطه اهمیت بسزایی داشته است. اهالی قصبه ، خرابه های زیبای بالای کوه ها را”خا نه گبران” میخوانند ودر قسمت دیگر روستا غارهایی وجود دارد که درجلوآن ها دیوارهایی ازسنگ و ساروج ساخته شده است.

روستای تاریخی بهجان

روستای بهجان از توابع بخش سیمکان شهرستان جهرم در ۸۵ کیلومتری شهرستان جهرم و ۳۵ کیلومتری میمند فارس قرار دارد و از مرکز استان تا شیراز (از طریق راه ارتباطی میمند فارس) کمتر از ۱۲۰ کیلومتر است.ارتفاع این روستا از سطح دریا ۱۲۷۱ متر است. قدمت آن به بیش از ۱۵۰۰ سال می ‌رسد. با طبیعتی بکر و دست نخورده که جلوه‌ ای خاص را به منطقه بخشیده است. با وجود کوهستانی بودن اما آب و هوایی بسیار معتدل و دلپذیر دارد و به همین خاطر انواع و اقسام درختان و گیاهان و محصولات و میوه‌ های گرمسیری و سردسیری از خرما و موز گرفته تا برنج و چای و انگور از خاک آن به عمل می ‌آید. آب آن از بهترین آب ‌های آشامیدنی استان به شمار می رود. منابع آب و وجود چشمه ‌ساران متعدد آن علاوه بر جلوه بخشیدن به منطقه باعث تغذیه آب آشامیدنی بخش پشت پر سیمکان نیز شده است. چشمه ‌ساری معروف به نام «باغ شهرجن» دارد که در تابستان بسیار خنک و در زمستان نیز به حدی گرم است که به راحتی می شود استحمام کرد.

behjan87

عمده‌ محصول تولیدی بهجان شامل انار، بنه یا پسته وحشی، الوک یا بادام کوهی و انواع گیاهان دارویی و غیره می شود. مغز بنه و مغز الوک که به شکلی کاملاً هنرمندانه و طبیعی توسط زنان روستا جدا می شود، حرفه و شغلی پر درآمد جهت زنان روستا و بازار خوبی را در استان فارس فراهم کرده است. از آنجا که این محصولات، نقشدرآمدزایی خوبی برای مردم دارد، به این محصولات تولیدی معروف منطقه (مغز بنه و مغز الوک که هر دو نیز دارای رنگ قهوه ‌ای هستند) لقب «طلای قهوه ‌ای» داده‌ اند.مناطق و اماکن تفریحی بسیار زیبایی دارد که در تمامی فصول سال به ویژه از بیست اسفند تا اواخر اردیبهشت که اوج زیبایی طبیعت همیشه بهاری منطقه است، پذیرای گردشگرانی از استان فارس و سایر استان‌ ها و گاه از خارج کشور است. از جمله‌ این مناطق دیدنی می ‌توان به تنگه‌ «باغ شهرجن»، «آب سوراخ»، «آسیاب میرزاعلی»، «آسیاب سیدمحمود»، «کوره گچ پزی باغ شهرجن»، «سنگ لعنتی»، «باغات و کومه‌ های کوه سور»، «چاه نفت کوه سور»، «آب ریز تنگه‌ آبریز یا البرز»، «شیخ ابوسلیمان»، «سید معلم»، «طرح سنگفرش خیابان و کوچه ‌ها»، «بافت خانه ‌ها و محلات روستا» و غیره اشاره کرد.

باربد جهرمی (موسیقیدان بی نظیر)

“باربد” موسیقیدان بی نظیر و مخترع نثر مسجع که در عصر خسروپرویز زندگی میکرده اشاره کرد که آهنگهای زیبا ی او بعد از صدها سال همچنان شنیدنی و جزو گوشه های قابل تامل در موسیقی ایران است، از داستان زندگی وی اخبار چندانی در دست نیست و آنچه در ذیل میخوانید جمع آوری تکه هایی از کتابهای مستند تاریخی با ذکر نشانی آنهاست.

اصل او را جهرم(از توابع شیراز) میدانند و داستان زندگی وی را ثعالبی این چنین نقل میکند:

روزی به” سرکش “رییس رامشگران مجالس خصوصی خسرو پرویز خبررسید جوانی مروی که زبردست ترین نوازندگان عود است و صدایی خوش دارد به دربار آمده تا به عنوان رامشگر به حضور شاه باریابد. سرکش که از این خبر مضطرب شده بود به هر وسیله ای متوسل شد تا وی را از مجامع نزدیک شاه دور سازد. پیشخدمتان و در باریان را تطمیع نمود و از دوستان و میهمانان درخواست کرد تا نامی از وی به میان نیاورند.

باربد نیز اندیشه کرد و با تطمیع نگهبان باغی که شاه برای گردش به آنجا میرفت، باسازش(عود) به آنجا قدم گذارده و با لباسی سبز بر بالای درختی که بر محیط مسلط بود مخفی شد و به انتظار نشست تا آنکه شاه وارد شد؛ هنگامی که شاه جامی بدست گرفت، باربد عودش را برداشت و آوازی ساده و دل انگیزبه نام “یزدان آفرید” را نواخت که شاه از شنیدنش شاد شد و نام رامشگر را پرسید. اما کسی او را نیافت. وقتی شاه جام دوم را برداشت، باربد آوازی دیگر سر داد چنانکه خسرو میگفت:”همه اعضای بدنم میخواند برای بهره بردن از آن سراپا گوش شوند” و امر کرد رامشگر را بیابند که این بار نیز کسی او را نیافت. سرانجام خسرو پروز جام سوم را نوشید و این دفعه باربد با نوایی شکوه آمیز و صدای گرمش حضار را مبهوت کرد و آهنگی که میخواند “سبز اندر سبز” نام داشت که بداهه سرایی بود و در آن به مخفیگاهش اشاره مینود. خسرو بپاخاست و گفت:” این آواز بی شک از فرشته ای برمیخیزد که پروردگار برای خوشی من فرستاده ” و از رامشگر در خواست کرد خود را نشان دهد . باربد از درخت پایین آمد و برشاه تعظیم نمود. شاه هم مقدمش را گرامی داشت و جویای ماجرا شد سپس او را از نزدیکان خود ساخته و در مقام رییس رامشگران جایش داد.

معنی کلمه” بار بد” که بار یعنی اجازه و بد یعنی خداوند و دارنده است و کلا” بمعنی وزیر دربار است، گواه بر این سخن است که او در دربار خسروپرویز مقامی والا داشته و رعیت به واسطه وی به حضور شاه میرسیدند.

باربد برای هرروزی از ایام هفته نغمه ای ساخت که به نام “طرق الملوکیه ” معروف است و نیز برای سی روز ماه به نام “سی لحن باربد” و همچنین ۳۶۰ روز سال ]بدون خمسه مسترقه [ ۳۶۰ نوای خاص سرود.
همچنین اخبار مهمی توسط باربد به صورت نغماتی نغز به شاه گفته شدند مانند این خبر که مولف تاریخ ایران در زمان ساسانیان به نقل از همدانی و ثعالبی آورده:

“شبدیز” نام اسب معروف خسرو بود که خسرو علاقه ای بسیار به آن داشت و قسم خورده بود هرکس خبر هلاکش رابدهد، او رامیکشد. روزی که شبدیز مرد، میر آخور هراسان شد و به باربد پناه برد. باربد هم ضمن آوازی آن را با ایهام و تلمیح به شاه گفت؛ شاه فریاد برآورد که” ای بدبخت ! مگر شبدیز مرده؟” خواننده در پاسخ گفت “شاه خود چنین فرماید”. خسرو که جوابی برای گفتن نداشت، گفت”بسیار خوب ، هم خود را نجات دادی و هم دیگری را “. خالد الفیاض شاعر قرن ۸ میلادی این داستان را به زیبایی به نظم در آورده.

نام ۳۰ لحن ساخته باربد چنین است:کین ایرج – کین سیاووش- باغ شیرین – اورنگی- آرایش خورشید-ماه ابر گوهان(ماه بالای کوهسار)- تخت طاقدیس- گنج باد آورد- گنج گاو(گنج کاووس)- شبدیز – سروستان – آیین جمشید- حقه کاووس- راح روح- رامش جان- سبز در سبز – سروسهی- شادروان مروارید- شب فرخ- قفل رومی –گنج سوخته- مشکدانه- مروای نیک- مشکمالی- مهرگانی(مهربانی)- ناقوسی- نوبهاری- نوشین باده- نیمروز- نخجیرانی.( پشت هر کدام از این اسامی، آهنگ هایی زیبا و داستانهایی است که نقل و توصیف آن خارج از حوصله این مکان است.)

در خصوص مرگ باربد اقوال مختلفی است وفردوسی این چنین میگوید که:

هنگامی که خسرو پرویز بدست فرزندش”شیرویه” بزندان افتاد ؛ باربد با رنگی پریده و اندوه بار به خانه ای که خسرو در آنجا زندانی بود رفت و در برابر او آهنگی نوحه آمیز از ساخته هایش را میخواند و چهار انگشت خود را بریده و به خانه بر میگردد و آتشی افروخته و همه سازهایش را میسوزاند.

عده ای هم میگویند او بوسیله سرکش به قتل میرسد.

جهرم در روایت شاهنامه(قسمت دوم)

فردوسی مجدداً در شرح داستان دختر مهرک درباره جهرم می نویسد:
به جهرم فرستاد چندی سوار یکی مرد جوینده و کینه دار
چو آگه شد دخت مهرک بجست شد از خان مهرک،به کنجی نشست
درگر باره فردوسی درباره جهرم وبهرام گور چنین می سراید:
خود و شاه بهرام با رای زن نشستند و گفتند بی انجمن
گزین کردش از تازیان سی هزار همه نیزه دار از در کارزار
چو منذر به نزدیکجهرم رسید بر آن دشت بی آب لشکر کشید
سرا پرده زد نیز بهرام شاه به گرد اندر آمد زهر سو سپاه
به منذر چنین گفت کای رای زن به جهرم کشیدی زشهر یمن
کنون جنگ سازیم یا گفتگوی چو لشکر بردی اندر آرند سو
در این اشعار کاملاً مشخص است که در زمان بهرام گور هم دشت جهرم از آب بی بهره بوده است. هم چنان که اینک چنین است،سپس جنگ اتفاق نمی افتد.در این باره فردوسی می افزاید:
من این دشت جهرم چو دریا کنم ز خورشید تابان ثریا کنم
فردوسی،شاعر حماسی ایران در جایی دیگر می سراید:
ز جهرم فرخ زاد را خواندند بدان تخت شاهیش بنشاندند
بدین ترتیب فرخزاد،شاهزاده ساسانی،در جهرم بوده است که وی را به سلطنت بر می خوانند به عبارت دیگر جهرم مرکزی است که محل اقامت این شاهزاده ساسانی است بنابراین باید محلی خوب وقابل زندگی یکی از شاهزادگان ساسانی باشد و احتمالاً همان حالت شهر تبریز را دوره قاجاریه داشته که ولیعهدهای قاجاری در آن جا زندگی می کردند.
این موضوع در فارسنامه ابن بلخی به صراحت بدین صورت آمده است:
{ودر روزگار ملوک فارس،جهرم}چون پارس… رحمه اللّه علیهم بود این جهرم در جمله مواجب ولیعهد نهاده بودند چنانک هر کس ولیعهد شدی جهرم او را بودی…}

جهرم در روایت شاهنامه ( قسمت اول )

فردوسی در مورد جهرم و جنگ دارا با اسکندر چنین می سراید:
جهاندار دارا به جهرم رسید که آنجا بُدی گنج ها را کلید
همه مهتران پیشواز آمدند پر از درد و گرم وگداز آمدند
زجهرم بیامد به شهر ستخر که آزادگان را بدان مفتخر

فردوسی با این اشعار نشان می دهد که جهرم در زمان هخامنشیان وجود داشته و دارای موقعیت خاصی بوده است.
فردوسی درجایی دیگر درباره جهرم و اردشیر بابکان می سراید:
یکی نامور بود نامش نباک ابا آلت ولشگر ورای پاک
که بر شهر جهرم بُد او پادشاه جهاندیده با داد و فرمانروا
مر اورا خجسته پسر بود هفت چوآگه شد ازپیش بهمن برفت
بیامد سوی نلمور اردشیر ابا لشکر و کوس وبا داروگیر
در این ابیات می بینیم که نباک یا به روایاتی دیگر تباک وفواک شاه سلطان جهرم و به عبارت دیگر حاکم و فرمانروای جهرم بوده است و به سپهسالاری اردشیر بابکان انتخاب می شود.
موضوع مهرک که در برخی از کتاب ها آمده،در ابتدا در شاهنامه فردوسی آمده است. فردوسی وی را مهرک نوشزاد می نامد و می گوید که از نژاد کیان بوده است.
برطبق روایت شاهنامه مهرک با لشکری بزرگبه پایتخت اردشیر بابکان حمله می کند و زندگی او راتاراج می نماید:
به جهرم یکی مرد بود کی نژاد کجا نام او مهرک نوشزاد
چو آگه شد از رفتن اردشیر وزان ماندنش بر لب آبگیر
زجهرم بیامد به ایوان شاه ز هرسو بیاورد بیمر سپاه
همه گنج او را به تاراج داد به لشکر بسی بدر هو تاج داد
چو آگاهی آمد به شاه اردشیر پر اندیشه شد بر لب آبگیر
همی گفت ناساخته خانه را چرا خواستم جنگ بیگانه را
بزرگان لشکرش را پیش خواند ز مهرک فراوان سخنها براند
مهرک برطبق روایت فردوسی جهرمی بوده است و از طرفی موضوع مهرک در کارنامه اردشیر بابکان و نیز تاریخ کامل این اثر آمده است.در کارنامه اردشیر بابکان بدین صورت آمده است:
((مترک ی انوشک ژاتان اژ هم پارس …))
کسروی این واژه (ژاتان)را به معنی جهرم یا جهرمیک دانسته و مهرک را جهرمی می داند در حالی که در تاریخ کامل ابن اثیر مهرک را از اردشیر خوره می داند که همان شهر فیروزآباد می باشد.

آرامگاه جاماسب حکیم

ضلع شمالی آرامگاه :
که خوشبختانه سالمترین بخش این ساختمان می‌باشد کوتاه‌تر از دیگر دیواره‌های آرامگاه است و برروی یک صخره بناشده است و علت سالم ماندنش نیز دسترسی نداشتن به‌این دیواره است . در ارتفاع۴ متری این دیواره یک ردیف سنگ‌کاری برجسته نمایان است .

ضلع جنوبی آرامگاه :
که در دوران گذشته بلندترین دیواره آن بوده و بر اثر هجوم سودجویان آثار عتیقه قسمت اعظم دیوار ویران شده است .

ضلع شرقی آرامگاه :
که این دیواره هم براثر غارتگری سودجویان از دو موضع حفاری غیر مجاز شده و آسیب جبران‌ناپذیری را بر پیکره این اثر وارد کرده‌اند .

ضلع جنوبی آرامگاه :
که بلندترین دیواره این بنا را تشکیل می‌دهد ، نسبتا سالم مانده و تنها ردیف سنگ‌کاری‌ بالای آن خراب شده . گویا در دوران گذشته سازمان میراث فرهنگی داربست فلزی را در کنار این دیوار برپا کرده که بدون تعمیر و مرمت آن ، سال‌هاست که رها شده است . در میانه و گرداگرد آرامگاه درهر یک متر یک سوراخ مربع شکل تعبیه شده که احتمالا برای این ساخته شده است که اگر باران وارد بنا شد بتواند به‌راحتی از این سوراه‌ها خارج شود . در محفظه داخلی آرامگاه از کف تا سقف از سنگ و ساروج فشرده پرشده که بسیار سخت و محکم می‌باشد .
روی سقف آن یک سنگ ۸ ضلعی موجود بوده که به‌وسیله سنگ‌های تراش خورده به‌صورت یک مقبره درآمده بوده است که متاسفانه بر اثر چپاول سودجویان تنها ۳ الی ۴ ضلع آن باقی مانده است . چپاولگران در زیر همین سنگ مقبره از ۲ طرف بالا و پایین به‌صورت تونلی حفر کرده‌اند و از ظواهر امر پیدا است که سودجویان چیزی پیدا نکرده‌اند . زیرا درون چهاردیواری آرامگاه تماما از سنگ و ساروج پرشده است . طول و عرض هر دیوار از هر طرف ۵ متر و ۸۰ سانتی‌متر است که به‌صورت مربع و بسیار استادانه و با اصول معماری ساخته شده است . ارتفاع این آرامگاه مربع شکل در هرطرف ضلع متفاوت است .

به‌دلیل اینکه بر روی تپه که دارای شیب و سنگ‌های صخره‌ای است ایجاد شده است ارتفاع تغییر می‌کند . اما در ضلع غربی ارتفاع آن نزدیک به‌ ۷ متر می‌رسد که احتمالا ارتفاع این آرامگاه بیشتر از این بوده است که به‌تدریج ویران شده است .
ابعاد سنگ‌های تراش خورده آرامگاه با یکدیگر تفاوت دارند . احتمالا بر بالای مقبره ۸ ضلعی اتاقی بوده است که به‌صورت ۴ اتاقی بازساخته شده بود که شاید برروی همین مقبره آتشدانی برپا بوده است و از فواصل دور دیده می‌شده . برخی می‌گویند که این ساختمان آتشکده‌ای بوده که در جشن‌ها و مراسم ویژه از آن استفاده می‌شده است .
در حقیقت این آرامگاه در بین دیگر آثار باستانی ایران مضلوم واقع شده است و حتی نامی از آن برده نمی‌شود و تنها در کتاب اقلیم پارس نوشته آقای مصطفوی چند سطر جزئی درباره‌اش نوشته شده و دیگرکتاب‌ها تنها به‌نام قبر جاماسب اکتفا کرده‌اند . در پایین و گرداگرد تپه قبرهای دوران پس از اسلام به چشم می‌خورد . سنگ قبرهایی که تاریخ هجری قمری آن در حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ پیش می‌باشد و بر روی اکثر سنگ قبرها درخت سرو حک شده است و می‌توان حدس زد که پس از ورود اسلام اهالی روستای گاره مرده‌های خودرا در پایین آرامگاه جاماسب حکیم دفن می‌کرده‌اند اما پس از سال‌های ۱۱۵۰ هجری قمری قبرستان این روستا به‌جای دیگری انتقال داده شده است .
برای مثال برروی سنگ قبری تاریخ ۱۱۱۶ حک شده است . روی برخی سنگ قبرها اشکال و خطوط عربی و کوفی و اشعار فارسی از شاعران نامی و گمنام به‌چشم می‌خورد که متاسفانه این قبرها هم از دستبرد دزدان آثار باستانی در امان نبوده‌اند .
چندین سنگ نوشته بزرگ به‌صورت کتیبه به‌انواع خطوط کوفی ، عربی در پایین آرامگاه به‌صورت نامنظم برروی هم انباشته شده . در پایین تپه جوی آب پاک و زلالی جاری است که باغ‌ها و روستای گاره را مشروب می‌سازد . این آب از کاریز « قنات » گاره سرچشمه می‌گیرد .

محلات جهرم را بیشتر بشتاسید؟؟

در فارسنامه ناصری محلات جهرم به صورت زیر تقسیم بندی شده اند: اسفریز ، دشتاب ، سنان ، صحرا ، گازران ، کلوان ، جبذر .در زمان حاج محمد حسن خان حاکم جهرم در سال ۱۲۵۶ قمری حصاری از خشت و گل گرداگرد چهار محل دشتاب، گازران ، اسفریز ، کلوان می سازند و چهار دروازه به نام های دروازه خان ، دروازه بی بی ، دروازه پیرشبیب ، دروازه گاوکشی برآن تعبیه می کنند که فقط دروازه پیر شبیب باقی مانده است.حصار مزبور به مرور ایام تخریب شده است گفته اند این حصار بسیار محکم بوده ودارای برج های بسیار بزرگی بوده که در دوران نا امنی قدیم از محلات در برابرهجوم محاجمین محافظت می کرده است .چون بین شهرمسیل یا رودخانه ای وجود داشته است نتوانسته اند حصار واحدی دور آن بکشند به همین دلیل حاج محمد حسن خان پس از بنای این حصار تصمیم گرفت برگرد محلات دیگرشهرهم حصاری بکشد اما اهالی محلات حاضربه پرداخت هزینه آن نشدند. روی هم رفته محلات داخل حصار به علت نزدیکی به دستگاه های حکومتی و دولتی آبادتر از سایر محلات گردیده و بازار و کاروان سرای شهر در این قسمت بنا شده و در نتیجه همین تماس آبادتر از سایر محلات گردید.در محله جبذر در دوران هرج و مرج ، اهالی این محله هر کدام برای حفظ خانه های خود برج و باروهای مستحکم ساخته بودند و شاید روی همین اصل و بنابر اطمینان خاطر از موقعیت خود حاضربه پرداخت هزینه حصار نشدند و افراد فقیر این محله نیز توانایی پرداخت آن را نداشتند.

این طور که از شواهد برمی آید محلات دشتاب،گازران،اسفریز،کلوان و جبذر از بقیه قدیمی ترند و بقیه به تدریج با توسعه شهر به آن افزوده شده اند.

۱٫دشتاب : علت نام گذاری آن: زمینهای آن درگذشته سرچشمه منابع آب زیادی بوده و سدی درون آب این ناحیه به نام بست بالا وجود داشته است.

۲٫گازران : مجاورت آن با محله دشتاب و وجود آب جهت شستشو ( گازر به معنی رختشویی)

۳٫اسفریز : اسپ ریز به معنای اسب.

۴٫کلوان : کل به معنای بزرگ و دان به معنای جایگاه (جایگاه بزرگان)

۵٫جبذر : اول جبه زر بوده بعد تبدیل شده به جبذر. بعضی ها می گویند ساکنان این محله جبه زری می پوشیدند ولی دقیق تر این است که از کلمه جوزار می آید که نشان می دهد قسمت عمده این محله زمینهای زراعی و باغ بوده است.

۶٫صحرا : در حاشیه جنوبی شهر واقع بوده و از اسم آن مشخص است.

۷٫علی پهلوان : محله ای به نام شخصی قدیمی که اطلاعات دقیقی از آن در دست نیست.

۸٫سنان : بعضی ها می گویند منسوب به شخصی بوده، بعضی می گویند به معنی سر نیزه است.

۹٫کوشکک : آبادی کوچکی بوده در سمت شرقی شهر و کم کم با توسعه شهر به آن وصل شده است.

۱۰٫مصلی : در جنوب این محله زمینی بوده است که مردم برای خواندن نماز به آنجا می رفتند.

۱۱٫حسن آباد : جزئی از محله گازران.

گود شیربند را بیشتر بشناسیم!!

گود شیربند ، که اسم آن هم از خاطره ها زدوده شده به نصّ تاریخ ، گودی بوده است به عمق ۳ و قطر ۳۰ ذرع ، که با ابتکار بزرگان جهرم ، در سال ۴۲۱ میلادی برای مبارزه بهرام گور و خوسرو بر سر جانشینی یزدگرد اول احداث شد

بزرگان جهرم به پا خواستند دگر مجلسی باز آراستند

بگفتند این تخت و این تاج شاه به نزد هزاران معین و گواه

میان دوشیرش گذاریم ما هر آنکس که شاهی کند ادّعا

بباید که با شیرهای ژیان هماورد گردد به نزد کسان

رباید به نیروی خود تاج را شهنشاهیش باشد آنگه روا

یکی گود آماده شد در شعاع که عمقش ، سه بد ، قطر آن سی ذراع

مبادا که شیران پرخاشمند توانند از آن گود بالا جهند

مردم جهرم ، برای جلوگیری از جنگ بیهوده و خونریزی ، مقرّر داشتند که تاج شاهنشاهی میان دو شیر وحشی قرار گیرد و هر یک از شاهزادگان مدعی سلطنت که موفق به قلع و قمع شیران و ربودن تاج گردد او را به سلطنت بپذیرند . و به طوری که میدانید ، پیروزی از آنِ بهرام پنجم ( بهرام گور ) شد و از سال ۴۲۱ تا ۴۳۸ م پادشاهی کرد

تا چند سال پیش محله ای به نام گود شیربند در جهرم وجود داشته است .

جهرم در طول تاریخ کهن خود ، زادگاه دانشمندان ، هنرمندان و نوابغ بسیار بوده است .

آنچه گفتم ، مشتی از خروار بود ورنه ، دیگر گفتنی بسیار بود

کتاب جهرم ( مرحوم حسین حقایق )