شعری به زبان جهرمی (مارز)

مارز
درّه ی(گنجشک)دل من با تیرکمون بالِش شُکوندی

از رو دیوالِ(دیوار)دلِت تو اسم من کروندی(تراشیدی)

گای وختی(گاهگاهی)وفا کردی وبعدش با جفاهات

آینه ی دل من زدی قد سنگ وشکوندی

چو افتاده(شایع شده)بود که ما دوتا مال همستیم

آشنات(دوست)نگذوشت ،مرغ امید من پروندی

بابا وننت بسکه برام سُجی بُجی(پشت سر حرف زدن)کردن

له شده دلُم وبالَغَتِت(لگد)زدیش پُکوندی(گسستی)

تیسکَم ،خزوکَم ،پَخچه ی (پشه)زار و ضعیفم من

تو بَوز(زنبور)گُتی(بزرگ)که با نیشِِت دلُم سوزوندی

مثّ(مثل)پیرسوک(پرستو)،نزدیک تو خونه ای ساختم

با گُرز تَرُک(چوب نخل)، آشیونُم زدی تَکوندی

من مثّ پُدوز(خرمای کال) نارَسَم و دِبشَم و تَلخَم

تو دُمبازی (خرمای تازه رسیده)،امّا دلُم اَداغ نشوندی

آخّی که دلُم لِه شد و اَو(آب) شد اَ چِشُم رِخت

دیدی مَشَه مُورَم(افسرده) ، آما رفتی و نموندی

مارزُم (سرزنش) نده که تَق شدم از دست تو جونُم

جُوزُم(یاد) تو نِکردی تا مَه بدبختی کشوندی

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *