جهرم در روایت شاهنامه(قسمت دوم)

فردوسی مجدداً در شرح داستان دختر مهرک درباره جهرم می نویسد:
به جهرم فرستاد چندی سوار یکی مرد جوینده و کینه دار
چو آگه شد دخت مهرک بجست شد از خان مهرک،به کنجی نشست
درگر باره فردوسی درباره جهرم وبهرام گور چنین می سراید:
خود و شاه بهرام با رای زن نشستند و گفتند بی انجمن
گزین کردش از تازیان سی هزار همه نیزه دار از در کارزار
چو منذر به نزدیکجهرم رسید بر آن دشت بی آب لشکر کشید
سرا پرده زد نیز بهرام شاه به گرد اندر آمد زهر سو سپاه
به منذر چنین گفت کای رای زن به جهرم کشیدی زشهر یمن
کنون جنگ سازیم یا گفتگوی چو لشکر بردی اندر آرند سو
در این اشعار کاملاً مشخص است که در زمان بهرام گور هم دشت جهرم از آب بی بهره بوده است. هم چنان که اینک چنین است،سپس جنگ اتفاق نمی افتد.در این باره فردوسی می افزاید:
من این دشت جهرم چو دریا کنم ز خورشید تابان ثریا کنم
فردوسی،شاعر حماسی ایران در جایی دیگر می سراید:
ز جهرم فرخ زاد را خواندند بدان تخت شاهیش بنشاندند
بدین ترتیب فرخزاد،شاهزاده ساسانی،در جهرم بوده است که وی را به سلطنت بر می خوانند به عبارت دیگر جهرم مرکزی است که محل اقامت این شاهزاده ساسانی است بنابراین باید محلی خوب وقابل زندگی یکی از شاهزادگان ساسانی باشد و احتمالاً همان حالت شهر تبریز را دوره قاجاریه داشته که ولیعهدهای قاجاری در آن جا زندگی می کردند.
این موضوع در فارسنامه ابن بلخی به صراحت بدین صورت آمده است:
{ودر روزگار ملوک فارس،جهرم}چون پارس… رحمه اللّه علیهم بود این جهرم در جمله مواجب ولیعهد نهاده بودند چنانک هر کس ولیعهد شدی جهرم او را بودی…}