شعر زیبای پیش ترُک

شعر زیبای پیش ترُک

پیش ترُک، تش نزنین زلف سرش بوده یه وخت
گیس قشنگ سبز او تا کمرش بوده یه وخت

توختکای خُش شده که گر کشیده روی تش
گمون که طاق ابروی چشم ترش بوده یه وخت

اگه لچک نکرده سر به قدّ و قامتش ببین
پریچه شال گردنش، دور برش بوده یه وخت

لگاره های پنگ بی دُمباز و بی خرمای اون
چشم امید صاحبش یا مُهَرش بوده یه وخت

مخینه های چارتیکه ی تریش، تریش گشته حال
ستون سایه گستر رهگذرش بوده یه وخت

میون شاخه هاش و یا میون چتر سبز او
محل آشیونه کبوترش بوده یه وخت

روی حصیر ارشی، کنار بند دُرونه ی
چشم طمع پای دُروک بر ثمرش بوده یه وخت

خرمای شونی، هلیله ی، کلّه ی صب تنگ غروب
به رنگ زرد زعفرون تاج زرش بوده یه وخت

به چشم خوارش تو نبین، بغل بغل، باد بهار
به عطر و بوی طُرونه نامه برش بوده یه وخت

وینگه ی پنگ خرما دار به وخت پائین اُمدن
بدون که این صدا، صدی برگ و برش بوده یه وخت

تازه عروس پنگ او، چادر کوزه وا می کرد
بازوی صاف تغله ش جلوه گرش بوده یه وخت

بَچِش اگه در می آری یادت باشه که گاسَمم
ننه ش به فکر دخترا یا پسرش بوده یه وخت

شیون و چیر قامتش، پسین که باد تند اومد
گمون کنم زهره ترک از خطرش بوده یه وخت

حالی که تیفون امد و شکسته بال و پرش
نزن تو تیزبر تو دلش خون جگرش بوده یه وخت

اگه زدی به گرده ش و مطق ازش در نمی آد
دل نگرون تیشه دار و تُوَرش بوده یه وخت

چطو دلت وَر می دره وایسیدی سیل آتشش
پِرِشمه شاید اَدلِ شعله ورش بوده یه وخت

سید عبدالرسول عقیلی

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *