نوشته‌ها

شعری با لحجه محلی جهرم (تی اَوی)

تی اَوی

شُوِ ماه۲ چه کِیفی داره تی اوی

حال آدم جا میاره تی اوی
صدای دَرِّه۳ وتیسک۴ وپیری سوک۵
خوردن اَو۶ توی سَعرَک۷،اَتو بُک۸
دنه تَو دادن۹ وبیل لَغَت زدن۱۰
کَندَن دِریمه۱۱ وبته ی نَوَن۱۲
خوردن پی پُخِ۱۳ دس پخت ننه
بعدشم دُمباز۱۴ و دسِ چِکِنه۱۵
دُویدن اَ رَوتَمَندای۱۶ شَلَکی۱۷
رفتن اَتو باغ ، اَلیمو پَلَکی۱۸
کردن پَعرِ درختای مدنی۱۹
بیل زدن تو زمینای سنگ وشنی
تو گُوچُو۲۰اَدنبالِ گَو۲۱ دُویدن
دُولِ۲۲ اَو از تو چا بالا کشیدن
پَلَکیدن اَشلای کفِ ناغ
پافت کردن اتو کُرزه اَتو باغ
عالمی داره بیاین و ببینین
گُلِ شادی اَتو جهرم بچینین

————————————————————————————————
۱٫تی اَوی:آبیاری ۲٫شوِ ماه:شب مهتاب
۳٫دَرِّه:گنجشک ۴٫تیسک:پرنده ای کوچکتر از گنجشک
۵٫پیری سوک:پرستو،چلچله ۶٫اَو:آب
۷٫سعرک:نوعی کوزه دهن گشاد ۸٫بُک:کوزه ای که سرش شکسته باشد
۹٫دَنه تَو دادن:آب برگرداندن ۱۰٫بیل لغت زدن:کار کردن با بیل
۱۱٫دریمه:بوته های خودروی خوشبوی محلی ۱۲٫نَوَن:بوته اسپند
۱۳٫پی پُخ:نان دو لایه بسیارخوشمزه ۱۴٫دُمباز:خرمای نورس
۱۵٫چکنه:چسبیده ۱۶٫تَمَند:مرز بین کرت ها
۱۷٫شَلَکی:گِل آلوده وخیس
۱۸٫پَلَکی:جمع آوری لیموهای بجا مانده پس از میوه چینی
۱۹٫مدنی:لیمو شیرین
۲۰٫گُوچو:گاوچاه:مسیرشیبداری که بهنگام آب کشیدن با گاومورداستفاده قرارمی گرفت
۲۱٫گو:گاو ۲۲٫دُول:دَلو آب

جهرم در روایت شاهنامه ( قسمت اول )

فردوسی در مورد جهرم و جنگ دارا با اسکندر چنین می سراید:
جهاندار دارا به جهرم رسید که آنجا بُدی گنج ها را کلید
همه مهتران پیشواز آمدند پر از درد و گرم وگداز آمدند
زجهرم بیامد به شهر ستخر که آزادگان را بدان مفتخر

فردوسی با این اشعار نشان می دهد که جهرم در زمان هخامنشیان وجود داشته و دارای موقعیت خاصی بوده است.
فردوسی درجایی دیگر درباره جهرم و اردشیر بابکان می سراید:
یکی نامور بود نامش نباک ابا آلت ولشگر ورای پاک
که بر شهر جهرم بُد او پادشاه جهاندیده با داد و فرمانروا
مر اورا خجسته پسر بود هفت چوآگه شد ازپیش بهمن برفت
بیامد سوی نلمور اردشیر ابا لشکر و کوس وبا داروگیر
در این ابیات می بینیم که نباک یا به روایاتی دیگر تباک وفواک شاه سلطان جهرم و به عبارت دیگر حاکم و فرمانروای جهرم بوده است و به سپهسالاری اردشیر بابکان انتخاب می شود.
موضوع مهرک که در برخی از کتاب ها آمده،در ابتدا در شاهنامه فردوسی آمده است. فردوسی وی را مهرک نوشزاد می نامد و می گوید که از نژاد کیان بوده است.
برطبق روایت شاهنامه مهرک با لشکری بزرگبه پایتخت اردشیر بابکان حمله می کند و زندگی او راتاراج می نماید:
به جهرم یکی مرد بود کی نژاد کجا نام او مهرک نوشزاد
چو آگه شد از رفتن اردشیر وزان ماندنش بر لب آبگیر
زجهرم بیامد به ایوان شاه ز هرسو بیاورد بیمر سپاه
همه گنج او را به تاراج داد به لشکر بسی بدر هو تاج داد
چو آگاهی آمد به شاه اردشیر پر اندیشه شد بر لب آبگیر
همی گفت ناساخته خانه را چرا خواستم جنگ بیگانه را
بزرگان لشکرش را پیش خواند ز مهرک فراوان سخنها براند
مهرک برطبق روایت فردوسی جهرمی بوده است و از طرفی موضوع مهرک در کارنامه اردشیر بابکان و نیز تاریخ کامل این اثر آمده است.در کارنامه اردشیر بابکان بدین صورت آمده است:
((مترک ی انوشک ژاتان اژ هم پارس …))
کسروی این واژه (ژاتان)را به معنی جهرم یا جهرمیک دانسته و مهرک را جهرمی می داند در حالی که در تاریخ کامل ابن اثیر مهرک را از اردشیر خوره می داند که همان شهر فیروزآباد می باشد.

آرامگاه جاماسب حکیم

ضلع شمالی آرامگاه :
که خوشبختانه سالمترین بخش این ساختمان می‌باشد کوتاه‌تر از دیگر دیواره‌های آرامگاه است و برروی یک صخره بناشده است و علت سالم ماندنش نیز دسترسی نداشتن به‌این دیواره است . در ارتفاع۴ متری این دیواره یک ردیف سنگ‌کاری برجسته نمایان است .

ضلع جنوبی آرامگاه :
که در دوران گذشته بلندترین دیواره آن بوده و بر اثر هجوم سودجویان آثار عتیقه قسمت اعظم دیوار ویران شده است .

ضلع شرقی آرامگاه :
که این دیواره هم براثر غارتگری سودجویان از دو موضع حفاری غیر مجاز شده و آسیب جبران‌ناپذیری را بر پیکره این اثر وارد کرده‌اند .

ضلع جنوبی آرامگاه :
که بلندترین دیواره این بنا را تشکیل می‌دهد ، نسبتا سالم مانده و تنها ردیف سنگ‌کاری‌ بالای آن خراب شده . گویا در دوران گذشته سازمان میراث فرهنگی داربست فلزی را در کنار این دیوار برپا کرده که بدون تعمیر و مرمت آن ، سال‌هاست که رها شده است . در میانه و گرداگرد آرامگاه درهر یک متر یک سوراخ مربع شکل تعبیه شده که احتمالا برای این ساخته شده است که اگر باران وارد بنا شد بتواند به‌راحتی از این سوراه‌ها خارج شود . در محفظه داخلی آرامگاه از کف تا سقف از سنگ و ساروج فشرده پرشده که بسیار سخت و محکم می‌باشد .
روی سقف آن یک سنگ ۸ ضلعی موجود بوده که به‌وسیله سنگ‌های تراش خورده به‌صورت یک مقبره درآمده بوده است که متاسفانه بر اثر چپاول سودجویان تنها ۳ الی ۴ ضلع آن باقی مانده است . چپاولگران در زیر همین سنگ مقبره از ۲ طرف بالا و پایین به‌صورت تونلی حفر کرده‌اند و از ظواهر امر پیدا است که سودجویان چیزی پیدا نکرده‌اند . زیرا درون چهاردیواری آرامگاه تماما از سنگ و ساروج پرشده است . طول و عرض هر دیوار از هر طرف ۵ متر و ۸۰ سانتی‌متر است که به‌صورت مربع و بسیار استادانه و با اصول معماری ساخته شده است . ارتفاع این آرامگاه مربع شکل در هرطرف ضلع متفاوت است .

به‌دلیل اینکه بر روی تپه که دارای شیب و سنگ‌های صخره‌ای است ایجاد شده است ارتفاع تغییر می‌کند . اما در ضلع غربی ارتفاع آن نزدیک به‌ ۷ متر می‌رسد که احتمالا ارتفاع این آرامگاه بیشتر از این بوده است که به‌تدریج ویران شده است .
ابعاد سنگ‌های تراش خورده آرامگاه با یکدیگر تفاوت دارند . احتمالا بر بالای مقبره ۸ ضلعی اتاقی بوده است که به‌صورت ۴ اتاقی بازساخته شده بود که شاید برروی همین مقبره آتشدانی برپا بوده است و از فواصل دور دیده می‌شده . برخی می‌گویند که این ساختمان آتشکده‌ای بوده که در جشن‌ها و مراسم ویژه از آن استفاده می‌شده است .
در حقیقت این آرامگاه در بین دیگر آثار باستانی ایران مضلوم واقع شده است و حتی نامی از آن برده نمی‌شود و تنها در کتاب اقلیم پارس نوشته آقای مصطفوی چند سطر جزئی درباره‌اش نوشته شده و دیگرکتاب‌ها تنها به‌نام قبر جاماسب اکتفا کرده‌اند . در پایین و گرداگرد تپه قبرهای دوران پس از اسلام به چشم می‌خورد . سنگ قبرهایی که تاریخ هجری قمری آن در حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ پیش می‌باشد و بر روی اکثر سنگ قبرها درخت سرو حک شده است و می‌توان حدس زد که پس از ورود اسلام اهالی روستای گاره مرده‌های خودرا در پایین آرامگاه جاماسب حکیم دفن می‌کرده‌اند اما پس از سال‌های ۱۱۵۰ هجری قمری قبرستان این روستا به‌جای دیگری انتقال داده شده است .
برای مثال برروی سنگ قبری تاریخ ۱۱۱۶ حک شده است . روی برخی سنگ قبرها اشکال و خطوط عربی و کوفی و اشعار فارسی از شاعران نامی و گمنام به‌چشم می‌خورد که متاسفانه این قبرها هم از دستبرد دزدان آثار باستانی در امان نبوده‌اند .
چندین سنگ نوشته بزرگ به‌صورت کتیبه به‌انواع خطوط کوفی ، عربی در پایین آرامگاه به‌صورت نامنظم برروی هم انباشته شده . در پایین تپه جوی آب پاک و زلالی جاری است که باغ‌ها و روستای گاره را مشروب می‌سازد . این آب از کاریز « قنات » گاره سرچشمه می‌گیرد .

فرهنگ لغت جهرمی

ب

*باحال/bahal/:سرحال ،فربه،چاق،تنومند و سالم:بُواش آدمِ گُت ولُت و باحالیه : پدرش آدم چاق وچله وتنومندیست.

*بادُمِ دو مغزی شُکُنده : بادام دو مغزه شکسته است . آدمی است طَمّاع که پیوسته در معاملات سود کلان برده به نفع اندک قانع نیست. تا نداند که دو مغز در یک بادام هست ، دست به شکستن آن نزند.

*بادُمَک : چاغاله بادام، بادام سبز و نورس که در بهار آید.

*باد و بوروغ/bad-o-burug/:فیس و اِفاده ،لاف و گزاف.

*بادوک/baduk/:پر از باد و فیس و اِفاده، آدم متکبّر که پیوسته به خویش و ثروتش نازد وآن را به رخ دیگران کشد چون خیگی که درون آن جز باد چیزی نباشد : مَ خاطر اُدَمِی بادوک نمیخوا : من آدم های پر اِفاده را دوست ندارم.

*باغ نی ، داغه!: شِکوه از باغی است که غیراز دردسر سودی ندارد . آن را نباید باغ گفت ،بلکه داغی است بردل صاحبش .

شعری به زبان جهرمی (مارز)

مارز
درّه ی(گنجشک)دل من با تیرکمون بالِش شُکوندی

از رو دیوالِ(دیوار)دلِت تو اسم من کروندی(تراشیدی)

گای وختی(گاهگاهی)وفا کردی وبعدش با جفاهات

آینه ی دل من زدی قد سنگ وشکوندی

چو افتاده(شایع شده)بود که ما دوتا مال همستیم

آشنات(دوست)نگذوشت ،مرغ امید من پروندی

بابا وننت بسکه برام سُجی بُجی(پشت سر حرف زدن)کردن

له شده دلُم وبالَغَتِت(لگد)زدیش پُکوندی(گسستی)

تیسکَم ،خزوکَم ،پَخچه ی (پشه)زار و ضعیفم من

تو بَوز(زنبور)گُتی(بزرگ)که با نیشِِت دلُم سوزوندی

مثّ(مثل)پیرسوک(پرستو)،نزدیک تو خونه ای ساختم

با گُرز تَرُک(چوب نخل)، آشیونُم زدی تَکوندی

من مثّ پُدوز(خرمای کال) نارَسَم و دِبشَم و تَلخَم

تو دُمبازی (خرمای تازه رسیده)،امّا دلُم اَداغ نشوندی

آخّی که دلُم لِه شد و اَو(آب) شد اَ چِشُم رِخت

دیدی مَشَه مُورَم(افسرده) ، آما رفتی و نموندی

مارزُم (سرزنش) نده که تَق شدم از دست تو جونُم

جُوزُم(یاد) تو نِکردی تا مَه بدبختی کشوندی

محلات جهرم را بیشتر بشتاسید؟؟

در فارسنامه ناصری محلات جهرم به صورت زیر تقسیم بندی شده اند: اسفریز ، دشتاب ، سنان ، صحرا ، گازران ، کلوان ، جبذر .در زمان حاج محمد حسن خان حاکم جهرم در سال ۱۲۵۶ قمری حصاری از خشت و گل گرداگرد چهار محل دشتاب، گازران ، اسفریز ، کلوان می سازند و چهار دروازه به نام های دروازه خان ، دروازه بی بی ، دروازه پیرشبیب ، دروازه گاوکشی برآن تعبیه می کنند که فقط دروازه پیر شبیب باقی مانده است.حصار مزبور به مرور ایام تخریب شده است گفته اند این حصار بسیار محکم بوده ودارای برج های بسیار بزرگی بوده که در دوران نا امنی قدیم از محلات در برابرهجوم محاجمین محافظت می کرده است .چون بین شهرمسیل یا رودخانه ای وجود داشته است نتوانسته اند حصار واحدی دور آن بکشند به همین دلیل حاج محمد حسن خان پس از بنای این حصار تصمیم گرفت برگرد محلات دیگرشهرهم حصاری بکشد اما اهالی محلات حاضربه پرداخت هزینه آن نشدند. روی هم رفته محلات داخل حصار به علت نزدیکی به دستگاه های حکومتی و دولتی آبادتر از سایر محلات گردیده و بازار و کاروان سرای شهر در این قسمت بنا شده و در نتیجه همین تماس آبادتر از سایر محلات گردید.در محله جبذر در دوران هرج و مرج ، اهالی این محله هر کدام برای حفظ خانه های خود برج و باروهای مستحکم ساخته بودند و شاید روی همین اصل و بنابر اطمینان خاطر از موقعیت خود حاضربه پرداخت هزینه حصار نشدند و افراد فقیر این محله نیز توانایی پرداخت آن را نداشتند.

این طور که از شواهد برمی آید محلات دشتاب،گازران،اسفریز،کلوان و جبذر از بقیه قدیمی ترند و بقیه به تدریج با توسعه شهر به آن افزوده شده اند.

۱٫دشتاب : علت نام گذاری آن: زمینهای آن درگذشته سرچشمه منابع آب زیادی بوده و سدی درون آب این ناحیه به نام بست بالا وجود داشته است.

۲٫گازران : مجاورت آن با محله دشتاب و وجود آب جهت شستشو ( گازر به معنی رختشویی)

۳٫اسفریز : اسپ ریز به معنای اسب.

۴٫کلوان : کل به معنای بزرگ و دان به معنای جایگاه (جایگاه بزرگان)

۵٫جبذر : اول جبه زر بوده بعد تبدیل شده به جبذر. بعضی ها می گویند ساکنان این محله جبه زری می پوشیدند ولی دقیق تر این است که از کلمه جوزار می آید که نشان می دهد قسمت عمده این محله زمینهای زراعی و باغ بوده است.

۶٫صحرا : در حاشیه جنوبی شهر واقع بوده و از اسم آن مشخص است.

۷٫علی پهلوان : محله ای به نام شخصی قدیمی که اطلاعات دقیقی از آن در دست نیست.

۸٫سنان : بعضی ها می گویند منسوب به شخصی بوده، بعضی می گویند به معنی سر نیزه است.

۹٫کوشکک : آبادی کوچکی بوده در سمت شرقی شهر و کم کم با توسعه شهر به آن وصل شده است.

۱۰٫مصلی : در جنوب این محله زمینی بوده است که مردم برای خواندن نماز به آنجا می رفتند.

۱۱٫حسن آباد : جزئی از محله گازران.

غذای اصیل جهرمی (یَخنی عدس)

یَخنی عدس
مواد لازم :
گوشت نیم کیلو
عدس نیم کیلو
بادمجان ۴عدد
کلم سر(کلم قمری)۴عدد
گوجه ۲عدد
پیاز ۲عدد
روغن به مقدار لازم
نمک،فلفل،ادویه به مقدار لازم

طرزتهیه:
پیازها را خورد کرده و در یک قاشق روغن تفت می دهیم بعد از اینکه پیازها طلایی شد گوشت را به آن اضافه می کنیم وقتی گوشت تغیر رنگ داد گوجه خورد شده،نمک،فلفل وادویه را به آن اضافه می کنیم. بادمجان ها را پوست می گیریم واز وسط نصف می کنیم،کلم ها را هم پوست گرفته و حلقه حلقه می کنیم و در روغن سرخ کرده بعد از اینکه گوشت نیم پز شد عدس،بادمجان وکلم را به گوشت اضافه کرده می گذاریم غذا جا بیفتد.
(در جهرم سبزی معطری هست که به آن ریحان میخکی می گویند که از این سبزی بصورت خشک در این غذا استفاده می کنند.)

پوشش زنان جهرم در زمان گذشته + تصویر

چارقد : چارقد پارچه های چهارگوش یا مثلث شکل بود که معمولا از تور یا ململ سفید و یا الوان تهیه می گردید. در زیر گلو با سوزنی آنرا ثابت نگاه می داشتند. این سوزن ها در بین زنان اعیان اغلب از طلا ساخته شده و گاهی چند اشرفی کوچک طلا با آن آویخته شده بود.

یَل : کتهایی بود که معمولا از ترمه و یا مخمل و یا پارچه های دیگر دوخته می شد. این کتها بدون یقه و دارای آستین های تنگ بود.

شلیته : آنچه قطعی است شلیته در زمانهای قدیم معمول نبوده و لباس معمولی زنان پیراهن بلند و شلوار بوده است. بعدها پس از آنکه ناصرالدین شاه به اروپا رفته و لباس رقاصه ها را (Ballerine) ها را در اروپا دیده تصمیم گرفته که این شلیته ها را که شبیه دامنهای آن رقاصه ها بوده در دربار معمول کند که بعدا در سایر نقاط ایران متداول شده است. همان طور که تقریبا در نیم قرن قبل اکثر خانمها پوشیده (Jupon) (دامن هایی که در زیر دامن می پوشیدند) بین آنها مد شده بود تا دامن رویی فراختر و باز جلوه دهد.

شَمد یا چادر نماز : لباسی بود که به صورت نیم دایره دوخته شده بود و تنها در خانه در موقع مواجه شدن با فردی غریبه و یا هنگام عبادت می پوشیدند.

چادر و چاقچور : چادر لباسی بود که زنان در کوچه می پوشیدند و دوخت آن شبیه چادر نماز بود منتهی در جلوی آن قطعه پارچه مستطیل شکلی که طول آن از پائین تا کمرگاه، و عرض آن تقریبا نیم متر بود، از طرف داخل چادر، ضلع طولی این پارچه را به فاصله ۲۰ سانتیمتر از لبه چادر به آن می دوختند و بالای آن با رشته ای به کمر می بستند.در شهرهای بزرگ مانند تهران و غیرو، زنان شیک پوش، بر روی این قطعه افزوده شده با ابریشم مشکی گلدوزی و یا مشبک کاری و یا Brodrie دوزی می کردند این چادر بایستی از پارچه به رنگ سیاه باشد. گویا در دوران قدیم تر چادر های زنان شبیه همان چادر نماز معمولی بوده منتها پائین آن از جلو تا طول تقریبا یک متر به هم می دوختند. و جنس آن از پارچه هایی بوده که به آن مَلِه (Mala) می گفتند و رنگ آن گویا آبی و جنس کرباس بوده است. چاقچور یا دُلاغ (Dolaq) : چاقچور شلوارهای نیفه ای گشادی بوده که در محل سرپاچه آن، نزدیک قوزک پا، چین می دادند و از آنجا متصل به پوششی شبیه جوراب های ساقه کوتاه می شد. گاهی چاقجورها را از دو لنگه جداگانه به همان وضع فوق می دوختند که در این صورت به آن دُلاغ می گفتند.ضمنا این نکته باید یادآوری کرد که زنان موظف بودند در موقع عبور در خارج از خانه تمام صورت و دست و اندام خود را در چادر بپوشانند و تنها چشم خود را نمایان سازند و حتی در موقع خرید و یا گرفتن چیزی از شخص نامحرم، دست خود را در زیر چادر پنهان سازند.

slide1

slide2

یه دسر خوشمزه!!!(رنگینک)

رنگینگ (برای چهار نفر)

مواد لازم:

آرد گندم ۵۰۰ گرم

روغن ۳۰۰ گرم

خاکه قند ۱۲۵ گرم

رطب۵۰۰ گرم

مغز گردو ۱۲۵ گرم

دارچین کوبیده نرم ۱ قاشق سوپخوری

هل کوبیده ۱ قاشق مرباخوری

پسته چرخ کرده ۱ قاشق سوپخوری

طرز تهیه رنگینک:

روغن را در ظرفی ریخته، روی حرارت می گذاریم تا داغ شود. آرد را داخل آن می ریزیم، حرارت را ملایم می کنیم. مرتب بهم می زنیم تا آرد کاملاً سرخ شده و طلائی شود سپس آن را از روی حرارت بر می داریم تا کمی سرد شود، آنگاه خاکه قند و دارچین و هل کوبیده را با آرد سرخ شده مخلوط می نمائیم. هسته های رطب را می گیریم و داخل هر یک رطب را یک تکه گردو می گذاریم. نیمی از آرد سرخ شده را در ظرف مسطحی می ریزیم و با پشت قاشق روی آن را صاف می کنیم و رطب ها را روی آن می چینیم.

با بقیه آرد سرخ شده روی رطب ها را می پوشانیم و باز با پشت قاشق روی آن را صاف می کنیم و کمی خاکه قند و دارچین روی آن می پاشیم و پسته چرخ کرده را نیز روی آن می ریزیم.حال با کارد رنگینگ آماده شده را به شکل لوزی یا چهارگوش برش می دهیم و در ظرف می چینیم

رنگینک یک دسر بسیار مقوی و خوشمزه است و میتواند در رشد عمومی کودکان سهم بسزایی داشته باشد.مراحل تهیه آن بسیار ساده است و بزودی آماده میشود.مواد اصلی رنگینک پسته و رطب میباشد که هر دو بسیار مقوی و مغزی هستند

شعر زیبای گود شیربند

شعری زیبا از مرحوم حسین حقایق جهرمی که در باره چندی از نقاط سرزمین کهن جهرم گفته است را به شما تقدیم میکنم.

با اجازه رودکی

گود شیربند

بوی جوغ خارقون آید همی جوزی از اون یار مهربون آید همی

یاد تی چنگ و وراء و محد آباد سنگ بازار و دنیون آید همی

گردنه میل و صادق آباد و جمغون از همه ش بو زعفرون آید همی

باز از ژرفای گود شیربند شرزه شیری غرق خون آید همی

گود شیربند است نامی جاودان از سکندر بوی خون آید همی

از هکون اون برنج خوشمزه ش یادی هم از سیمکون آید همی

از حنا و انگورای عسکریش شهد جان پرور برون آید همی

بخش خفر و گلبرنجی را نگر دانش آنجا رهنمون آید همی

عطر تارونه ست یا بوی بهشت کز تو حلق نخلامون آید همی

از بهار لیموو نارنجمون آنچه می خواهی،همون آید همی

از سر هر گلبنی در باغ ها بلبلی چهچه زنون آید همی

باربَد،گویا به سازش زخمه زد چونکه صوت ارغنون آید همی

نغم جانبخش ساز باربَد از فضای شهرمون آید همی

اورمزد جهرمی چوگان زده گوی او از آسمون آید همی

مهرک است این یا تابک جهرمی ست کز ولایت با قشون آید همی

از کلام نافذ خواجه نصیر مثنوی پیر جوون آید همی

بوتراب جهرمی را بوی گل با غزل ها از درون آید همی

از محل های وسیع این دیار مرد گرد و پهلوون آید همی

تا حقایق بوی جهرم بشنوفه گرچه پیره، چون جوون آید همی