نوشته‌ها

شخصیت بر جسته ی جهرم (فرج الله ایزدی)

شخصیت بر جسته ی جهرم
فرج الله ایزدی فرزند حاج محمد هادی در سال ۱۲۵۱شمسی در جهرم متولد شد . او از فضلای معاصر جهرم به حساب می آید . تخلص نام برده در اوائل (شعاع) و در اواخر (ایزدی) بوده است . وی شخصی بسیار فاضل بوده است. مرحوم ایزدی تا آخر عمر در آموزشگاه های جهرم به تدریس اشتغال داشت. (۱)کفالت فرهنگ جهرم رانیز به عهده داشت . متاسفانه با این که اشعار زیادی داشته است اما اقدامی برای جمع آوری تمام اشعارش نگردیده و به همین علت قسمت اعظم آن از بین رفته است برادر زاده آن مرحوم (مرحوم حسن ایزدی ) با نهایت علاقه به جمع آوری اشعار عموی خود پرداخت و آن ها را گرد هم آورده است . گر چه همه ی اشعار جمع آوری نشد ،بی گمان بیشتر آثار شعری ایزدی مدون گردیده است . از اشعار او یک غزل به نام (ندای دل ) در کتاب سخن سرایان پارس (۲) نیز چاپ شده است . مرحوم ایزدی نخستین کسی بود که در جهرم ریاضیات جدید را تدریس کرد . آن مرحوم برای دانش آموزان جهرمی سروده های بسیاری ساخته بود . در اعیاد و جشن های مذهبی نیز قصاید غرایی که از طبع ایزدی سر زده بود خوانده می شود . ایمان وپرهیزگاری او زبانزد همگان بود . اودر اردیبهشت ماه سال ۱۳۱۸شمسی ((ایزدی)) به رحمت ایزدی شتافت .
در اینجا شایسته است از همسر دانشمند و پارسای مرحوم ایزدی یاد کنیم که مرحومه (جان خانم)یکی از بانوان بی نظیر عصر خود بوده و زنان جهرم در محضر او حاضر می شدند و بهره می گرفتند . ((روحش شاد باد))
۱ـ مرحوم ایزدی در سال ۱۳۰۶شمسی ، تدریس را شروع کرد .
۲ـ سخن سرایان پارس ، جلد سوم

بر گرفته از کتاب بزرگان جهرم
تالیف محمد کریم اشراق

نمونه ای از اشعار ایزدی
باز آ قدمی به جانب گلشن زن دستی به دل چنگ ونی و ارغن (۱)زن
با دختر رز بگو که برقع بگشای گامی بدر از نشستگاه دن(۲)زن
****
امروز که دولت دهر گسترده بساط شد سنبل و لاله بس لگد کوب نشاط
ای بی خبران ساحت گلزار خوش است تا چند به بیغوله و اطراف سماط(۳)

۱ ارغنون ، نوعی سازه مانند پیانو
۲دن ، پست
۳ سماط ، (بکسرسین) سفره

منتظر اشعار بعدی باشید

(گرد آورنده: نسرین ایزدی )

شعر جهرمی

این شعر در وین سروده شده

میگن که وین قشنگه، این شهر ماها نیست

من جهرمیم ، هیچ جا مِثِ جهرم ما نیس

یک ذرّه گِلِش من نمیدم اَ صد اروپا

در فرنگیا هر چی باشه ، مهر و صفا نیس

عطر کوچه های جهرم ما مثل بهشته

اینجا از او عطرا ، از او باغا وگُلا نیس

پاکیّ وصفا مَل میزنه تو شهر جهرم

اینجا همه خوشگلَن، اما توشون حیا نیس

در جهرم ما عفت وپاکیّ و شرافت
اصلی است که در جای دیگه این خبرا نیس

نخلای بلندش که برافراشته سر را

گویای شکوهی است که در هیچ کجا نیس

تاریخ پر از حادثه اش گر که ، بخوانی

دانی که جز احسنت باین شهر روا نیس

در عطر دلاویز نسیمش به سحرگاه

یک رایحه ای هست ، که جز بوی وفا نیس

من قربون اون جهرم واون مردم خوبش

هر جا میرم پاک تر از جهرم ما نیس

اثر حسین حقایق جهرمی

شعر زیبای پیش ترُک

شعر زیبای پیش ترُک

پیش ترُک، تش نزنین زلف سرش بوده یه وخت
گیس قشنگ سبز او تا کمرش بوده یه وخت

توختکای خُش شده که گر کشیده روی تش
گمون که طاق ابروی چشم ترش بوده یه وخت

اگه لچک نکرده سر به قدّ و قامتش ببین
پریچه شال گردنش، دور برش بوده یه وخت

لگاره های پنگ بی دُمباز و بی خرمای اون
چشم امید صاحبش یا مُهَرش بوده یه وخت

مخینه های چارتیکه ی تریش، تریش گشته حال
ستون سایه گستر رهگذرش بوده یه وخت

میون شاخه هاش و یا میون چتر سبز او
محل آشیونه کبوترش بوده یه وخت

روی حصیر ارشی، کنار بند دُرونه ی
چشم طمع پای دُروک بر ثمرش بوده یه وخت

خرمای شونی، هلیله ی، کلّه ی صب تنگ غروب
به رنگ زرد زعفرون تاج زرش بوده یه وخت

به چشم خوارش تو نبین، بغل بغل، باد بهار
به عطر و بوی طُرونه نامه برش بوده یه وخت

وینگه ی پنگ خرما دار به وخت پائین اُمدن
بدون که این صدا، صدی برگ و برش بوده یه وخت

تازه عروس پنگ او، چادر کوزه وا می کرد
بازوی صاف تغله ش جلوه گرش بوده یه وخت

بَچِش اگه در می آری یادت باشه که گاسَمم
ننه ش به فکر دخترا یا پسرش بوده یه وخت

شیون و چیر قامتش، پسین که باد تند اومد
گمون کنم زهره ترک از خطرش بوده یه وخت

حالی که تیفون امد و شکسته بال و پرش
نزن تو تیزبر تو دلش خون جگرش بوده یه وخت

اگه زدی به گرده ش و مطق ازش در نمی آد
دل نگرون تیشه دار و تُوَرش بوده یه وخت

چطو دلت وَر می دره وایسیدی سیل آتشش
پِرِشمه شاید اَدلِ شعله ورش بوده یه وخت

سید عبدالرسول عقیلی

شعری با لحجه محلی جهرم (تی اَوی)

تی اَوی

شُوِ ماه۲ چه کِیفی داره تی اوی

حال آدم جا میاره تی اوی
صدای دَرِّه۳ وتیسک۴ وپیری سوک۵
خوردن اَو۶ توی سَعرَک۷،اَتو بُک۸
دنه تَو دادن۹ وبیل لَغَت زدن۱۰
کَندَن دِریمه۱۱ وبته ی نَوَن۱۲
خوردن پی پُخِ۱۳ دس پخت ننه
بعدشم دُمباز۱۴ و دسِ چِکِنه۱۵
دُویدن اَ رَوتَمَندای۱۶ شَلَکی۱۷
رفتن اَتو باغ ، اَلیمو پَلَکی۱۸
کردن پَعرِ درختای مدنی۱۹
بیل زدن تو زمینای سنگ وشنی
تو گُوچُو۲۰اَدنبالِ گَو۲۱ دُویدن
دُولِ۲۲ اَو از تو چا بالا کشیدن
پَلَکیدن اَشلای کفِ ناغ
پافت کردن اتو کُرزه اَتو باغ
عالمی داره بیاین و ببینین
گُلِ شادی اَتو جهرم بچینین

————————————————————————————————
۱٫تی اَوی:آبیاری ۲٫شوِ ماه:شب مهتاب
۳٫دَرِّه:گنجشک ۴٫تیسک:پرنده ای کوچکتر از گنجشک
۵٫پیری سوک:پرستو،چلچله ۶٫اَو:آب
۷٫سعرک:نوعی کوزه دهن گشاد ۸٫بُک:کوزه ای که سرش شکسته باشد
۹٫دَنه تَو دادن:آب برگرداندن ۱۰٫بیل لغت زدن:کار کردن با بیل
۱۱٫دریمه:بوته های خودروی خوشبوی محلی ۱۲٫نَوَن:بوته اسپند
۱۳٫پی پُخ:نان دو لایه بسیارخوشمزه ۱۴٫دُمباز:خرمای نورس
۱۵٫چکنه:چسبیده ۱۶٫تَمَند:مرز بین کرت ها
۱۷٫شَلَکی:گِل آلوده وخیس
۱۸٫پَلَکی:جمع آوری لیموهای بجا مانده پس از میوه چینی
۱۹٫مدنی:لیمو شیرین
۲۰٫گُوچو:گاوچاه:مسیرشیبداری که بهنگام آب کشیدن با گاومورداستفاده قرارمی گرفت
۲۱٫گو:گاو ۲۲٫دُول:دَلو آب

شعری به زبان جهرمی (مارز)

مارز
درّه ی(گنجشک)دل من با تیرکمون بالِش شُکوندی

از رو دیوالِ(دیوار)دلِت تو اسم من کروندی(تراشیدی)

گای وختی(گاهگاهی)وفا کردی وبعدش با جفاهات

آینه ی دل من زدی قد سنگ وشکوندی

چو افتاده(شایع شده)بود که ما دوتا مال همستیم

آشنات(دوست)نگذوشت ،مرغ امید من پروندی

بابا وننت بسکه برام سُجی بُجی(پشت سر حرف زدن)کردن

له شده دلُم وبالَغَتِت(لگد)زدیش پُکوندی(گسستی)

تیسکَم ،خزوکَم ،پَخچه ی (پشه)زار و ضعیفم من

تو بَوز(زنبور)گُتی(بزرگ)که با نیشِِت دلُم سوزوندی

مثّ(مثل)پیرسوک(پرستو)،نزدیک تو خونه ای ساختم

با گُرز تَرُک(چوب نخل)، آشیونُم زدی تَکوندی

من مثّ پُدوز(خرمای کال) نارَسَم و دِبشَم و تَلخَم

تو دُمبازی (خرمای تازه رسیده)،امّا دلُم اَداغ نشوندی

آخّی که دلُم لِه شد و اَو(آب) شد اَ چِشُم رِخت

دیدی مَشَه مُورَم(افسرده) ، آما رفتی و نموندی

مارزُم (سرزنش) نده که تَق شدم از دست تو جونُم

جُوزُم(یاد) تو نِکردی تا مَه بدبختی کشوندی

شعر های جهرم

هست شهرستان جهرم شهر نخلستان عشق عطر نارنجش برد هوش از سر یاران عشق

سرزمینش سبز در سبز است چون باغ بهشت در بساط سبزه زارش لاله شد فتان عشق

**********

خطه ما مهد نکو مردم است دشت زر خیز است و نامش جهرم است

جهرم ما شهره ایام شد چون که دارالمومنینش نام شد

**********

سراسر خاک ایران عنبرینه بهشت خرم و روی زمینه

بماند تا ابد آزاد و آباد وطن انگشتر و جهرم نگینه